تبليغاتX
EZRAIELL
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ایی بر در این خانه تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:35  توسط محمد | 
ای پرستو برگرد!

ای پرستو که پیام آور فروردین 

بگریز از من ٬بگریز از من

باغ پژمرده پامال زمستانها

چشم بر راه بهاری نیست.

گرد آشوبگر خلوت این صحرا

گردبادی است٬ سیه گرد سواری نیست..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:42  توسط مینا | 
راست است که من ا زسرزمینی آمده ام و آنها از سرزمینهایی

من از نژادیم و آنها از نژادی

اما اینها تقسیم بندیهای پلیدی است تا انسانها را قطعه قطعه کند

و خویشاوندان را بیگانه بنماید و بیگانگان را خویشاوند.

.....که همه آثار عظیمی که در طول تاریخ

تمدنها را ساخته اند بر استخوانهای اسلاف من ساخته شده اند.

.....در میان انبوه دخمه ها نشستم

ودیدم چنان است که پنداری همه آنهایی که در دل دخمه ها خفته اند برادران منند.!!؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14  توسط مینا | 
من دوباره برگشتم هرچند هیچ کس منتظرم نبود اصلا بی خیال .......

امروز یکدفعه یاد وبلاگ افتادم داشتم نظرات شمارو که برای من و محمد نوشتین و می خوندم

که دیدم آقا محسن که بچه محله هاشون ایشونو "راجا"صدا می کنند برای محمد یه شعری نوشته

البته من ترجیح دادم که این شعرو برای شما هم بنویسم......البته هرچند خیلی غمگین ....

مانده ام در کوچه های بی کسی

                                            سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مردم و خاکسترم را باد برد

                                        بهترین یارم مرا از یاد برد

امیدوارم خوشتون بیاد.......

             همه تونو دوست دارم

                                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:34  توسط مینا |