![]() |
![]() |
|
|
عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیدم زره غبار آلود نگهم پیشتر زمن می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود
شهر جوشان درون کوره ظهر کوچه می سوخت در تب خورشید پای من روی سنگفرش خموش پیش می رفت و سخت می لرزید
جوی خشکیده،همچو چشمی کور خالی از آب و از نشانه او مردی آوازه خوان ز راه گذشت گوش من پر شد از ترانه او
روی دیوار،باز پیچک پیر موج میزد چو چشمه ای لرزان بر تن برگهای انبوهش سبزی پیری وغبار زمان
نگهم جستجو کنان پرسید: "در کدامین مکان نشانه اوست؟" لیک دیدم اتاق کوچک من خالی از بانگ کودکانه اوست
عاقبت خط جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار آلود تشنه بر چشمه ره نبرد ودریغ شهر من گور آرزویم بود
بلاخره من برگشتم البته باید بر می گشتم و از اینکه اومدم خوشحالم و دلم برای گروهمون تنگ شده بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 22:31 توسط مینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر که در سینه دلی داشــــــت به دلداری داد
بیچــاره دل مــاست که تنــهــاست هـــنوز |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
محمد مینا هستی |
| پیوندها |
|
سازمان مدیریت صنعتی دانشگاه فردوسی مشهد دانشگاه تهران اخبار IT کلبه عشق و احساس ماهی قرمز کوچولو من مرجان شوهر مي خواهم ليلي و مجنون عكسهاي خارجي عربي ايراني مکزیکی كم رو 1001شب داغ عشق |
|
RSS
|